تبليغاتX
بوقکده - تکرار

مامانم فکر می کنه که من پای کامپیوتر عمرمو هدر می دم.

دیروز دخترخاله م زنگ زد. حوصله ش سر رفته بود می خواست بدونه من چیکار می کنم. بهش گفتم که هر روز یا به در و دیوارای خونه نگاه می کنم یا عمرمو هدر می دم.
دلم لک زده برای یه مسافرت خوب. البته زیاد تجربه ی مسافرتای جالبو نداشتم. نمی دونم چطور ممکنه دل آدم برای چیزی که هیچوقت تجربه نکرده لک بزنه؟!

مامان بیشتر وقتشو با دوستش که از هلند اومده می گذرونه. براش غذا می پزه با هم می رن بیرون و در مورد چیزایی مثل ترشی درست کردن و پختن کوکو سبزی و حقوق بازنشستگی حرف می زنن. اگه دوستشم نبود جلسه ی قرآن و ختم انعامو مهمونی همیشه سر جاشه.
بیشتر وقت مریم سرکار یا دانشگاه می گذره. محسن هم دنبال برنامه ریزی برای سفر هفته ی آینده ش با دوستاشه.

منم.... خب عمرمو تلف می کنم! البته بین تلف کردن عمر گاهی وقتا نیم ساعت- یه ساعت هم به اسم کنکور درس می خونم.
یه سی دی بازی گرفتم! فکر می کنم مناسب سنین 8-10 ساله ولی برای من خوبه! فکر کنم یه کم دیگه که بازی کنم تموم می شه. اولین بار تو زندگیمه که یه بازی کامپیوتری رو بیشتر از دو مرحله بازی کردمو نباختم. یه خرده دیگه برم جلو می تونم همه ی اون مدالای مخفی رو پیدا کنم و بازیو ببرم...

ازینجا به بعد سانسور شد چون به شما ربطی نداشت 

راستی اینجا هم آپه!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 15:13 توسط یک بوقی |